عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه با نقد ایده شهر هوشمند، پنج تنش اساسی این گفتمان را شناسایی کرد: عدم تحقق وعده رشد اقتصادی، توزیع نابرابر منافع نوآوری، کاهش عاملیت شهروندان، نادیده گرفتن پیامدهای زیستمحیطی و تشدید فرهنگ مصرفی. وی با اشاره به تجربیات جهانی از بارسلونا تا آستین هشدار داد که شواهد تجربی برای تحقق ادعاهای حداکثری شهر هوشمند وجود ندارد و این مدل، شکاف طبقاتی و انحصارهای اقتصادی را تشدید میکند.
به گزارش خبرگزاری رسا، دکتر محمد محمدینیا، عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه، در پیشنشست همایش بینالمللی دین، فرهنگ و فناوری با موضوع تنشهای ایده شهر هوشمند، هشدار داد که ایده شهر هوشمند در صورت فقدان ارزیابی انتقادی میتواند به تعمیق نابرابری اجتماعی، تضعیف عاملیت شهروندان و تشدید ناپایداری زیستمحیطی منجر شود. وی تأکید کرد که هوشمندسازی اساساً پاسخی فناورانه به بحرانهای حکمرانی است، نه راهحلی جامع برای مسائل اجتماعی، سیاسی و اقتصادی.
دکتر محمدینیا با اشاره به رواج ایده «شهر هوشمند» و «حکمرانی هوشمند» در ادبیات سیاستگذاری معاصر، تأکید کرد که ایده هوشمندسازی اساساً بهعنوان پاسخی فناورانه به بحرانهای درونی حکمرانی و ناکارآمدیهای ساختاری شکل گرفته است.
وی توضیح داد: "زمانی که بحران بروز میکند، مجموعهای از راهحلها مطرح میشود که برخی ماهیت اجتماعی و سیاسی دارند و برخی فناورانهاند. در بسیاری موارد، این پندار شکل میگیرد که میتوان مسائل عمیق اجتماعی، اقتصادی و سیاسی را صرفاً با ابزارهای فنی و فناوری حلوفصل کرد."
محمدینیا با اشاره به خاستگاههای این ایده گفت: "یکی از بحرانهایی که ایده شهر هوشمند درصدد پاسخ به آن بوده، بحرانهای ناشی از رکودهای ادواری در نظام سرمایهداری و بحرانهای زیستمحیطی جهانی است. رشد اقتصادی افسارگسیخته و تخریبهای گسترده محیط زیست، زمینهساز طرح نسخههایی مانند توسعه پایدار و شهر هوشمند شد."
وی تصریح کرد که ایده شهر هوشمند در واقع حاصل تقاطع چند گفتمان است: شهر خلاق، شهر کارآفرین، شهر پایدار و شهر دیجیتال. این گفتمانها در کنار هم، چشماندازی را ترسیم میکنند که مدعی حل همزمان مشکلات رشد اقتصادی، محیط زیست، اشتغال و عدالت اجتماعی است.
عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه با اشاره به انگیزههای اقتصادی هوشمندسازی گفت: "بهدلیل سودهای کلان، هوشمندسازی به کانون هجوم سرمایهها تبدیل شده است. شرکتهای بزرگ فناورانه، سرمایهگذاران خطرپذیر و سرمایهگذاریهای تضمینشده، همگی در حال هدایت منابع خود به سمت پروژههای هوشمندسازی هستند."
وی افزود: "این روند نهتنها در جهان، بلکه در ایران نیز بهشدت در حال گسترش است و در سالهای آینده تشدید خواهد شد."
محمدینیا با اشاره به وضعیت ایران گفت: "در کشور ما نیز دولتها، شرکتها و نهادهای حاکمیتی بهطور کامل در جاذبه این گفتمان قرار گرفتهاند. کلیدواژه هوشمندسازی طی سالهای اخیر بهصورت مکرر در سخنان رؤسای جمهور، وزرا، استانداران و مدیران شهری تکرار شده و به یک مفهوم مسلط تبدیل شده است."
وی تصریح کرد: "حتی در نهادهای عالی سیاستگذاری فرهنگی از جمله شورای عالی انقلاب فرهنگی و شورای عالی فضای مجازی، هوشمندسازی بهعنوان راهحل حکمرانی آینده مطرح میشود؛ در حالی که ادبیات پژوهشی عمیق و نقادانه درباره این موضوع در داخل کشور بهطور جدی تولید نشده است."
محمدینیا با اشاره به تجربههای جهانی اظهار داشت: "شهرهای موسوم به برند شهر هوشمند در نقاط مختلف جهان از بارسلونا تا آسیا و خاورمیانه بهعنوان الگو معرفی میشوند، اما بررسیهای موردی نشان میدهد شواهد قاطعی برای تحقق ادعاهای حداکثری این مدلها وجود ندارد."
وی با نقد منطق رشد در این الگو گفت: "یکی از پایههای نظری گفتمان شهر هوشمند، ایده اثر سرریز است؛ به این معنا که انباشت سرمایه در قلههای اقتصادی بهتدریج به طبقات پایین سرریز میشود. اما تجربهها نشان میدهد این اثر نهتنها به توزیع عادلانه منجر نشده، بلکه شکاف طبقاتی و نابرابری را تشدید کرده است."
تشدید انحصارها
محمدینیا افزود: "یکی از تنشهای جدی در چشمانداز شهر هوشمند، تشدید انحصارهاست. برخلاف ادعاها، کنسرسیومهای بزرگ شرکتی کنترل نوآوری را در دست گرفتهاند. مقایسه اقتصاد ایالات متحده در دهههای ۱۹۵۰-۱۹۶۰ با ۲۰۱۰-۲۰۲۰ نشان میدهد میزان ادغام شرکتها و تمرکز بازار، بهویژه در فناوری اطلاعات، بهمراتب افزایش یافته است."
عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه گفت: "شهر هوشمند، شهر دیجیتال، شهر خلاق و شهر کارآفرین، همگی در نهایت مبتنی بر فناوری و اقتصاد نوآوری هستند. مدعای اصلی طرفداران این چشمانداز آن است که نوآوری فرصتهای شغلی و مهارتی جدیدی خلق میکند."
وی با مثال خانههای تولیدکننده انرژی تجدیدپذیر توضیح داد: "تبدیل خانهها به تولیدکننده انرژی در یک سیستم یکپارچه هوشمند، در نگاه نخست امیدبخش است؛ اما مسئله اصلی این است که چه کسانی امکان ورود به این بازار را دارند؟"
محرومیت طبقات پایین
محمدینیا تأکید کرد: "تنها افرادی میتوانند از این فرصتها بهرهمند شوند که مالکیت امن و سرمایه اولیه کافی داشته باشند. کسانی که خانههایشان در رهن بانکی است یا از امنیت اقتصادی برخوردار نیستند، عملاً حذف میشوند."
وی افزود: "شواهد کافی وجود ندارد که نشان دهد منافع این نوآوریها بهصورت عادلانه به عموم میرسد. در عمل، طبقات برخوردار بیشترین بهره را میبرند و دسترسی اقشار متوسط و ضعیف بسیار محدود است."
محمدینیا خاطرنشان کرد: "در شهر هوشمند، شهروندان بهتدریج به منابع داده تبدیل میشوند. با گسترش شبکههای جمعآوری، ذخیره و پردازش داده، شهروند از یک کنشگر فعال به عنصری منفعل بدل میشود و عاملیت اجتماعی او کاهش مییابد."
تجربه پلتفرمها
وی با اشاره به تجربه پلتفرمهای حملونقل گفت: "در پلتفرمهایی مانند اسنپ، امکان شکلگیری تشکلهای صنفی و کارگری برای رانندگان عملاً از بین رفته و قدرت تصمیمگیری بهطور کامل در اختیار صاحبان پلتفرم قرار دارد. این همان سلب عاملیت شهروندی است که در مقیاس شهر هوشمند تشدید میشود."
محمدینیا افزود: "شهرها همواره در یک رابطه زنده و ارگانیک با بیرون از خود قرار دارند؛ منابع از بیرون وارد شهر میشود، درون شهر مصرف میشود و پیامدها به محیط پیرامونی بازمیگردد. در ایده شهر هوشمند، این رابطه بهشدت تقلیل مییابد و شهر بهمثابه یک جزیره فناورانه مستقل تصور میشود؛ تصوری که پیامدهای زیستمحیطی آن نادیده گرفته میشود."
عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه با اشاره به آخرین چالش گفت: "تولید و تثبیت فرهنگ مصرفی گستردهتر، آخرین تنش مهم شهر هوشمند است. فرهنگی که بهواسطه خلق بازارهای جدید، کالاها و خدمات دیجیتال شکل میگیرد و در عمل، ناپایداری را تشدید میکند."
وی ادامه داد: "در تقاطع ایدههای شهر پایدار، شهر خلاق و شهر دیجیتال، چشماندازی ترسیم میشود که هدف آن خلق بازارهای تازه و الگوهای مصرف جدید است؛ اما این الگوها، برخلاف ادعاها، اغلب ناپایدارتر از گذشتهاند و فشار بیشتری بر منابع و محیط زیست وارد میکنند."
محمدینیا در پایان تصریح کرد: "بررسی و ارزیابی انتقادی ایده شهر هوشمند هرگز به معنای کنار گذاشتن آن نیست. ما ناگزیر باید به سمت هوشمندسازی حرکت کنیم، اما این حرکت باید آگاهانه، مشروط و مبتنی بر شناخت دقیق تنشها و پیامدهای پنهان آن باشد."
این سخنرانی نشان میدهد که در حالی که ایران به سرعت در مسیر هوشمندسازی شهری حرکت میکند، نیاز فوری به تولید ادبیات پژوهشی و نقادانه در این زمینه وجود دارد. بدون شناخت دقیق تنشها و چالشهای این مدل، خطر تکرار اشتباهات جهانی و تشدید نابرابریهای اجتماعی در کشور وجود دارد.
پنج تنش شناساییشده توسط محمدینیا - عدم تحقق وعده رشد، توزیع نابرابر منافع، کاهش عاملیت شهروندان، نادیده گرفتن پیامدهای زیستمحیطی و تشدید فرهنگ مصرفی - میتواند چارچوبی برای ارزیابی انتقادی پروژههای هوشمندسازی شهری در ایران باشد و به سیاستگذاران کمک کند تا با آگاهی بیشتر و مسئولیتپذیری بالاتر، این مسیر را طی کنند.
برای مقالات بیشتر به وبسایت ما مراجعه کنید
مقالات اخیر